Amirina |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
دلم میخواد باز ببینم چشمای مهربون تو
امروز یه آهنگی مبخوام بذارم که شاید تا حد زیادی بتونه حال وروزمو بیان کنه:
نیستی دارم دق میکنم ،نیستی دارم میپوسم
عکسهاتو من یکی یکی برمیدارم میبوسم
پیرهن یادگاریتو هر شب دارم بو میکنم
برای برگشتن تو به آسمون رو میکنم
نیستی دارم دق میکنم ،نیستی دارم میپوسم
عکسهاتو من دونه دونه برمیدارم میبوسم
از خدا میخوام دوباره تو رو ببینم روبروم
قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم
یه عالمه گل میارم همه رو پرپر میکنم
هر شب دارم همینجوری با تنهاییم سر میکنم
تموم اشکام هدیهء نبودنت کنار من
نمیدونی چی میگذره به قلب بی قرار من
وای که چقدر سخته برام ثانیه ها بدون تو
دلم میخواد باز ببینم چشمای مهربون تو
نیستی از مهدی مقدم-NistI by Mehdi Moghadam
| لینک | چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۸ - Amir & N..eh Amirina |
ترس
سلام
همین اول بدون اینکه اینجا امامزاده درست کنم ویا واستون ضجه بزنم میخوام که اگه خواستین واسه بابام دعا کنید! آخه حالش اصلاَ خوب نیست!
خب حالا منتظرین که ببینین تو این سالنامه! چی میخوام بنویسم ؟ اول یه سوال!
تعریفتون از "ترس" چیه؟ ویا اصلاَ موافق "ترس " هستید یا نه؟
بهتره اینجوری هم بپرسم که تا حالا چند بار ترس باعث نجاتتون شده ویا از اون طرف، چند بار تو دردسرتون انداخته؟
البته این وسط یه بحثی هم مطرح میشه که اصلاَ تعریفمون از نجات یافتن و تو دردسر افتادن چیه؟
آخه ترس خیلی وقتها خوبه! مثل ترس از خدا و یا حیا کردن و ....
حالا یه سوال دیگه! وقتی ما از ترس اتفاق بزرگتری، از یه کاری اجتناب کنیم ، آیا اینم ترسه؟
میدونم قضیه یکم گنگه واستون ولی بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم!
ولی فکر کنم فهمیدین موضوع از چه قراره؟! آره! یه ترس لحظه ای( که هنوز واقعاَ نمیدونم از چی ترسیدم) منو تو یه وضعیتی قرار داده که از خودم تنفر شدیدی پیدا کردم ! اونقدر از دست خودم عصبانیم که میخوام خودمو به قصد کشت بزنم ! اونقدر کلافه وسردرگم شدم که از دست خودم فراریم ! اونقدر.....
اون لحظه تا همین حالا میلیونها بار اومده جلو چشمام ولی تو هیچ کدوم اون کاری که تو واقعیت انجامش دادم، نکردم! تا حالا میلیونها بار به خودم نهیب زدم که " چرا جلو نرفتم " !
آخ که چقدر الان نیازمند یه ماشین زمان هستم!!!!!!!
تو توضیح وضعیت الانم میشه گفت که مزخرفترین حس نسبت به خودم رو دارم ، از اون طرف هم خبری نیست فقط دلخوشیم به وقتهاییه که تو نزدیکترین شعاع نسبت بهش هستم و یا وقتهاییکه سر قرارمون هستیم و کلاَ فقط امیدم به خداست
| لینک | چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۸ - Amir & N..eh Amirina |
چند روز دیگه تفلدمه
سلام
آره ! چند روز دیگه تفلده منه !! که خب تاریخ دقیقشو دوستان و آشنایان و همچنین مشتریهای ثابت وبلاگ و البته از همهء همه مهمتر " ن...م " میدونن
تو دو سال گذشته بهترین اتفاقات عمرم توی همین روز بوده پس امسال هم میتونم امیدوار باشم که یه اتفاق خوبی بیفته
البته امسال کارم یه کمی سخت شده آخه به قول " شادمهر عقیلی " باید تو رو پیدا کنم....
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بیتاب منی بازم منو خط میزنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جاگذاشتی میپره
باید تو رو پیدا کنم هرروز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی ازین کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی (2)
تقدیر از شادمهر عقیلی _ Taghdir by Shadmehr Aghili
| لینک | چهارشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٧ - Amir & N..eh Amirina |
ته دره
ماه رمضونم تموم شد و مصداق این حرف پیش اومد که " زمستون رفت و روسیاهی به زغال موند " و یا " صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت "
فکر کنم منظورمو فهمیدین ! نفهمیدین؟! یعنی اینکه تو این ماه فکرمیکردم خیلی اتفاقای خوب می افته که نیافتاد !
راستشو بخواین یه چیزایی شدها ولی وقتی آخرش همچنان ته دره باشی ....
تو یکی ازین سریالها هم گفت : " اگه تو نبودی که الان ته دره بودم ... " خوب وقتی الان من ته دره باشم یعنی چی ؟...
ته دره بودن یه خوبی داره اونم صبر کردنه ! تجربه نشون داده صبر میتونه حلّال مشکلات باشه ولی چندتا بدی داره هم سرده و هم دوره!
نمیدونم منظورمو میگیرین یا نه بهر حال خواستم بگم که هوای ته دره اصلاَ خوب نیست ...
از اینجا حتی صدا هم بالا نمی ره ،حتی نمیشه گفت.... خیلی دلتنگتم !
| لینک | شنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٧ - Amir & N..eh Amirina |
اما خدا گفت
سلام
میخواستم از " اعتکاف" اونم تو" قم" بنویسم ، جاتون خالی خیلی حال داد، امسال سال اولم بود که میرفتم ، کلی با خدا دردودل کردم، اونجا چندتایی دوست پیدا کردم ،خیلی دوست دارم سال دیگه هم اگه خدا قسمت کنه بازم بتونم برم
البته درست بعد اینکه از اعتکاف برگشتم بدترین خبر و اتفاق ممکن رو دریافت کردم(همونی که تو پست قبلی توضیح دادم) که هنوز دارم تبعاتشو میبینم و خانومی هنوزم منو نبخشیده
نمیدونم ، واقعاَ نمیدونم خدا داره باهام چی کار میکنه؟ ولی بهش اعتماد کامل دارم و میدونم دارم راهه درست رو میرم
غمگین بودم ، احساس کردم زیر کوهی از ناامیدی گیر افتاده ام ، اما خدا گفت:
غمهایت را روی شانه های من بریز
گم شده بودم ،گیج بودم ،فکر میکردم هیچوقت جوابی پیدا نخاهم کرد ، اما خدا گفت:
من هدایتت خواهم کرد
با خود فکر کردم تحقق رویاهایم غیرممکن است ، اما خدا گفت:
هر چیزی ممکن است
خود را باخته بودم ،فکر کردم نمیتوانم از عهده اش برآیم ، اما خدا گفت:
تو از عهده هر کاری برمی آیی
| لینک | چهارشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٧ - Amir & N..eh Amirina |
خانومی باور کن بازم میشه شروع کرد
سلام
این شروع کردن اونم بعد یه مدت زیاد خیلی سخته چون واقعاَنمیدونم باید از کجاهاش شروع کنم و به کجاهاش برسم
این چند وقت نبودنمو میتونید به حساب هرچی بذارید مثل تنبلی ، نداشتن وقت ، درگیریه درسی و شغلی و....
ولی همش هم اینا نبود ، در واقع اصلاَ دلیل اصلی اینا نبودن
وقتی وبلاگم صاحاب داره و من میتونم (البته نه خیلی راحت) حرفامو به خودش بزنم ، دیگه از کی و واسه کی باید بنویسم؟
وقتی AMIRiNA به وجود اومده و تشکیل شده ، دیگه چه نیازی به وبلاگ نوشتن هست؟
البته خیلی حرفا واسه گفتن دارم ، از قم رفتنم تو عید ، از مشهد رفتنمون ، از قهرامون...... و از خداحافظی !! :(
دقیقاَ نمیدونم واسه چی دارم مینویسم ولی میدونم باید بنویسم
نمیدونم اصلاَ چی باید بنویسم ولی میدونم که تنها راهم نوشتنه
احتمالاَ فهمیدین که چه اتفاقی افتاده ! بله درست حدس زدین ! خانومی خداحافظی کرد !!
دلیلش ؟ چی حدس میزنین؟ نه ایندفه رو اشتباه کردین ! چون دلیلش بدقولی من بوده !!
آره دارم اعتراف میکنم که تقصیر اصلی از منه
خانومی حق داره به منی که تو عمل به یه قول اساسی موفق نبودم بی اعتماد باشه
لابد با خودش میگه این چطور میخواد فردای روزگار به بقیه قولهاش عمل کنه؟
اعتراضی نمیتونم داشته باشم ولی....
ولی بهش قول داده بودم که تمام سعیمو کنم که اینکارو کردم ،بهش قول داده بودم که همیشه همه چی رو و البته راستشو بهش بگم که گفتم....
بهش قول داده بودم که در هیچ صورتی وهر اتفاقی که بیفته کم نیارم که کم نیاوردم
.....
(حالا حرف زیاد دارم ولی بقیه اش بمونه واسه یه وقت دیگه)
| لینک | پنجشنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٧ - Amir & N..eh Amirina |
(یه هفته دیگه مونده ) سری جدید جملات مثبت
اینا هم یه سری دیگه از جملات مثبت و جالبه که صاحاب ندارن!!! و یه چند وقتی هست تو وبلاگم هستن ولی چون دیگه تکراری شدن همشونو اینجا آوردم :
مهربانی را از پسر بچه ای یاد بگیر که به امید شیرین شدن دریا آبنبتش را تو ی اون می ندازه
اگر تمام شب برا ی از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستاره ها را هم از دست خواهی داد
همیشه غم انگیزترین و سخت ترین لحظات رو کسی واست می سازه که زیبا ترین و شیرین ترین لحظات رو واست ساخته بود
آنچه با سخاوت بدهی، به تو باز خواهد گشت
ما با چیز هایی زندگی می کنیم که هستند نه با چیز هایی که باید باشند
اگر خلق و خوی خود را کنترل نکنید، برنده نخواهید شد
بهترین کار، کاری است که از انجام آن لذت می بریم. شغلی را بپذیر که عاشق آنباشی
ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است
سکوت را فقط با آوازی شیرین بشکن
در نگاه کسانی که پرواز را نمیفهمند هر چقدر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
تلاشی اندک لازم است تا رسوایی ای بزرگ حاصل شود
اول از همه دیگران را به یاد بیاور و آخر از همه خود را فراموش کن
پوزش و عذر خواهی دلیل خردمندی است
گذشته را در آغوش بگیر، اما در آن زندگی نکن
قهرمانان آنانی هستند که می دانند کیستند
بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید
در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی
به نور نگاه کن، سایه ها پشت سرت خواهند بود
اگر زندگی ات در خطر نیست. خود را به ستیز میفکن
شرافت، تیزبین ترین چشم ها را دارد
ما موجوداتی بشری که تجربه روحانی دارند نیستیم ، بلکه موجوداتی روحانی هستیم که تجربه بشری دارند
امید داروئی است که شفا نمی دهد اما درد را قابل تحمل می کند
هر رفتنی رسیدن نیست ؛ اما برای رسیدن ، راهی جز رفتن نیست
(یه هفته دیگه مونده )!!! :)
| لینک | جمعه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٦ - Amir & N..eh Amirina |
آخرین دوشنبه_ قسمت آخر ( The Last Monday _ Last Part )
ولی من غافل بودم از اینکه تمام این جریانات یکی دیگه از امتحانای خداست که مثل اینکه ایندفعه قبول شدم چون یه دفعه قضیه مثل فیلم هندیا خیلی باحال شد خدا رو شکر وضع زانوم اونقدر خراب نبود و با 7_8 تا بخیه ختم به خیر شد ( تو همون بیمارستان کلی قضیه خنده دار هم پیش اومد ، دکتر جراحم یادش نمی اومد چندتا بخیه زده ، وقتی ازم پرسیدن آخرین بار کی کزاز زدی چون یادم نیومد کلی خندیدم ) بعد عمل یه دو هفته ای خونه نشین شدم یعنی تو اوج کار در حال استراحت بودم وقتی برگشتم به شرکت کلی از طرف همه مورد تحویل قرار گرفتم ، حتی کسانیکه قبلاً بود و نبودم واسشون اهمیت نداشت اومدن سراغم یا حداقل تلفنی جویای احوالم شدن... ... ولی اتفاقی که افتاد یه چیزی خیلی بالاتر و پراهمیت تر از اینا بود اتفاقی که هم منتظرش بودم و هم انتظارشو نداشتم !! اتفاقی که خیلی دلم میخواست یبفته ولی هیچ امیدی به امکانش نداشتم !! اتفاقی که بعدها تو یه مجله واسه همون زمان دیدم تو طالعم بوده : یه خبر غیر مترقبه دریافت می کنید ، چیزی که از آن قطع امید کرده بودید !! و..... قصه ء عشق آغاز شد| لینک | دوشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٦ - Amir & N..eh Amirina |
چه عجب من آپيدم !!!!
سلام
من قبوووووووووووول ش..............................ددد................................................................م ![]()
![]()
![]()
![]()
(حالا هر كي ندونه فكر ميكنه فيزيك اتمي تو دانشگاه پنسيلوانيا قبول شدم كه اينهمه ذوغ كردم
!
نه بابا، دانشگاه پيام نور اونم رشتهء مديريت صنعتي قبول شدم![]()
خيلي حرف واسه گفتن دارم ولي به دلايلي از جمله عدم حس و حال ! و خستگي مفرط از كار ![]()
جمعه (ديروز )رفتم قم بلكه يكم حالم بهتر بشه ولي بدتر شد.![]()
حيف كه به يه بندهء خدايي و خود خدا قول دادم ناميد نشم ....![]()
![]()
فعلاَ اين دو تا آهنگ باحال و توپ رو از حميد عسكري داشته باشيد تا بعداَ....
1) يه ترانهء لايت و آروم با يه موسيقي ملايم و بدون ريخت و پاش ( شبيه آلبوم فال قهوه از شادمهر )
وقت رفتن از حميد عسكري – Vaghte Raftan by Hamid Askari
وقت رفتن نميخوام ببينمت ميدونم ببينمت كم ميارم
اگه يك لحظه فقط نگام كني دلمو پشت سرم جا ميذارم
اگه خونسرده نگام به دل نگير دل تو يه روز ازم خسته ميشه ( خدا نكنه )
اگه اسممو فقط صدا كني راه رفتن واسه من بسته ميشه
وقت رفتن نبايد گريه كني اينجوري دلم برات تنگ نميشه
ميدونم هر جاي دنيا كه باشم تو دلم عشق تو كمرنگ نميشه
اگه خونسرده نگام به دل نگير دل تو يه روز ازم خسته ميشه ( خدا نكنه )![]()
اگه اسممو فقط صدا كني راه رفتن واسه من بسته ميشه
2) اينم يه ورژن ديگه از آهنگ " دلم گرفته " كه البته با اون خيلي فرق ميكنه
من چون هنوز اميد دارم بيت دومشو باور نميكنم ولي باقيش در مورد حال منه
بازم دلم گرفته چند روزيه كه رفتي ميگي به خاطر من از عشقمون گذشتي
اما ميخوام بدونم برام اگرچه سخته
بگو دوسم نداشتي حالا نه خيلي وقته(خدا نكنه)![]()
منم همونكه عاشقت موندم نشستمو از عشق تو خوندم
منم همونكه توي آوازش ميخواست تو باشي اوج پروازش
آره منم دوباره باز اينجام يه خستهء قديميه تنهام
اگر تمام قلب تو سنگه دلم برات هميشه دلتنگه ![]()
" دلتنگ " از حميد عسكري – Deltang by Hamid Askary
| لینک | شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٦ - Amir & N..eh Amirina |
اينو زدم كه بعضيا بدونن من هنوز زنده ام و سالم
لابد تا حالا صداي " رامين بي باك _ Ramin Bibak " رو شنيدين كه ميگن شبيه شادمهره البته به نظر من بيشتر از اينكه صداش شبيه شادمهر باشه ،داره تريپ و مدل شادمهر ميخونه!!
بين همهء آهنگهايي كه خونده با اين ترانش خيلي حال ميكنم مخصوصاَ اون تيكهء وسطش " تو فقط بگو كه از من چي ميخواي....."
اون روزاي رفته رو ميخوام چيكار اون همه خاطره رو ميخوام چيكار
وقتيكه ديگه كنارم نباشي من يه عشق ديگه رو ميخوام چيكار
زندگي با همه خوبيش مال تو من بجز تو ديگه هيچي نميخوام
تو بگي ميرمو پيدام نميشه حتي تو روياهات نمي يام
تو فقط بگو كه از من چي ميخواي هر چي كه دلت بخواد همون ميشم
يه دفعه خاك زمين ميشم برات يه دفعه ابر تو آسمون ميشم
اون روزاي رفته رو..... اون همه خاطره رو...... من يه عشق ديگه رو ميخوام چي كار...
ميخوام چي كار از رامين بي باك _ Mikham Chikar by Ramin Bibak
راستي دو نكتهء مهم راجع به ماه رمضون : اگه ميخواين صبح به كسي چيزي بفرستين بهتره اينكارو 5 دقيقه مونده به اذان انجام بدين و اگه ظهر به اتفاق كسي ميخواين پيش يكي بهتره تا آخر ماه رمضان 10 دقيقه بعد اذان برين ( ميدونيم الان خيلي مشكوك شدين ولي بي خيالش شین
)
ميدونستين شهر قم _ Qom شهر قشنگيه ، مخصوصاَ مرقد خانوم حضرت معصومه (س) ، اين عكسيه كه خودم انداختم قم _ Qom
اينا هم دوتا از آخرين عكسهاي يه پسر خوش تيپ و خوش چهره و خوش اخلاق و خوش ... ( بابا اعتماد به نفس
)
| لینک | یکشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٦ - Amir & N..eh Amirina |

